Archive for August, 2009

خاطرات انتخاباتی شهروند یک شهر کوچک
هنگامی که برای انتخابات تبلیغ کردیم و بانگ برآوردیم:
عمو آمار باف! بله
آمارتو خوب بافتی؟ بله
به ملت انداختی؟ بله
عمو اومده
چی چی رو برده؟
شرم و حیا
با صدای چی؟
بگم؟ بگم؟
گفتند: درنگ کنید! دارند نام های شما را گردآوری می کنند تا …. چه بخواهید و چه نخواهید، احمدی روی کار خواهد آمد!
انتخابات برگزار شد.
برگه های رأی کم آمده بود و ما در اضطرابِ چه خواهد شد…
یک چشم به ماهواره و چشمی به تلویزیون.
سخن هایی از پیروزی موسوی و آمار بالای چوپان دروغگو.
همگان! اشک در چشم و لرزه بر دست و پا…. خاموش!
چه کسی باورش می شد؟
بامدادان که از راه رسید.
پدر گفت: از خانه بیرون نروید! تا ببینیم چه می شود….
ما! در گوشه و کنار خانه، به جستجوی پنهانگاه برای مبادا…
در باز آمد و گفت: شهر خاموش است. همگان در خانه ها پنهان.
باورم نمی شد!
اگر به راستی همگان به چوپان دروغگو رأی دادند!
و اگر سبزها و زردها در خانه ها پنهان شدند!
چگونه است که تمام شهر پنهان شدند؟
چون که تهران شلوغ گشت و شجاعت باز آمد.
شهر پر شد از انسان. همگان خاموش و بی صدا.
برای خرید به مغازه ای رفتم. از بیرون دیدم که فروشنده و چند تن دیگر، گرم گفتگو هستند. چون مرا دیدند خاموش گشتند؛ و با بیرون رفتنم، دوباره پچپچه ها….
دوستی گفت: تا صبح، زارزار گریستم و گفتم؛ می خواهم فرار کنم به خارج. می ترسم از زندان….. آنچنان گریستم که خانواده چمدان هایم را بستند… پس از شلوغی تهران، چمدان ها را باز نموده و آسوده گشتم که «نترسیم! نترسیم! ما همه با هم هستیم»
به راستی!
صد سال بعد،
کتاب های تاریخ،
درباره ما و روزگارمان
چه خواهند نوشت؟
……………………………….

این شعر رو ستاره جون گذاشته بود تو یادگاری های تارنمای من

سروده  رحیم معینی کرمانشاهی

***

جنگل

الا،ای شیر پیر بندی،از ژرفای دام خویشتن فریاد کن،
تا روبهان بی مبارز مانده در میدان
برون ریزند ،از جنگل.
درختان را سیه می بینم از زاغان
تو نیز ای مرغ عشق و آرزو،
با نغمه های چنگی ژولیده مو،هوئی بکش
کاین جغد های شوم،
برخیزند از جنگل

نمیاید چرا از دانه زنجیر پای شیرها بانگی؟
که میمونها ز وحشت ،جست و خیزی کرده
بگریزند ،از جنگل

نمیاید چرا از جنگلی مردان،
که بریان از تف خورشید نیرنگند فریادی؟
که صیادان پر آز و هوس،با کوله پشتی ها
بپرهیزند ،از جنگل

برآ،ای سهمگین باد شبهای پاییزی،
که آتش زا کند هیزم شکن،این بیشه های خشک را،
بنگر بجای نره شیران،
اینزمان خوکند و ،یاغوکندو،یا گرگان مفلوکند و،
لبریزند از جنگل

تبر بردار و دست و پنجه با کفتار ها آغاز کن،ای جنگی جنگل نشین
کز صخره های رود جوشان حوادث،دمبدم مردان جنگی میرسد ،
تا همصدا ،با شیر های خفته و فیلان آشفته،
جهانی را بشورانند و کژدمها و افعی ها و مارانرا،بدریاها،
فرو ریزند از جنگل

از آن پس شیر،آزادانه با یال و دم افشانده میغرد
که ای درندگان ،هر یک بحد سیری خود پنجه اندازد
مبادا ،آبروی ما وحوش جنگلی ،در پیش انسانهای دائم گرسنه در شهرها ریزد،
چوما کز حرص انسانی گریزانیم،آنان سر بر این قانون فرود آیند و
نگریزند از جنگل

رحیم معینی کرمانشاهی

…………………………..

اینم پاسخ من با کمی ویرایش

***

به نام درخت!
آغاز شدیم
به نام درخت!
مُردیم

به راستی که جنگل
در یورش کفتارهای بیداد
مرگ خویش را
به تماشا نشسته است

اما؛ نه مَرد
گیله دختران برخاسته اند
سازی به دست
و اندوهی به دل

پناه می برم به درخت
از شر کودتای رانده شده

سوگند به درخت!
برخاسته ایم تا بپاخیزند

به نام درخت!
آغاز می شویم

Comments (22) »

Damun e ghanun & قانون جنگل

تیتیل ! پرایتی و بوشئی ولی ایتفار بکون ایسه شو ایسسه … پور زمئته کی شو ایسسه و شوپرئن همه جیگا ایسئد

Damun e ghanun

Chan sho pish, farsune nete men, gardase dara bum. Bedem zakon, owdakate ghanen e binvishtan: jangale ghanen ise ge?

Mu mi hushi men bowtam: ishon downan damune ghanen chise?

Mashrute ja ishte, damune ghanen e ja khojirte nasha den!

Damoune ghanen e men, zanak o mardak finchid…

Heyunun e khura khura nokshed…..

Daaraan e hito vonsed…

Zakun, dowlat e ja zal nowdan….

Khuda!

Chi be ame I zamate men, ite damune ghanen bedarim!

Cheghad janghala fusi

Mellate vasi

Khasta nabusti

Mi jane janana

Tara gama mirza kuchikkhana

Chere zodtar naee

Tuntar naee

Tanha benaee

Gilane virana

Tara gama mirza kuchikkhaana

Khuda dane ki men

Natanam khoftan

Az tarse doshman

Mi dil avizana

Tara gama mirza kochikkhana

***

ghanen = ghanun

hushi = zehn

damun e ghanen = ghanun e jangal

hayunun = heyvanat

bedarim = dashte bashim

یه روز داشتم تو نوشته های فارسی نت می گشتم.

چندتا تارنما در رنج از بدی ها نوشته بودند: مگه قانون جنگله؟

با خودم اندیشیدم: تاکنون قانون جنگل را خوانده اند؟

پس از یورش اعراب و نابودی…

قانون جنگل، نخستین قانون حقوق بشر تاریخ معاصر ایران است!

در قانون جنگل زن و مرد برابر بودند….

دیه زن همان بود که از آن مرد…

در قانون جنگل هر متهمی حق وکیل مدافع داشت….

قانون جنگل نه تنها پناهگاه انسان، که پناه جانوران و رویندگان بود…

قانون جنگل، هیچ کس را از بیم جان خاموش نمی ساخت…

قانون جنگل!  قانون آزادی بیان بود….

آزادی رسانه ها….

ای کاش!

ماهم قانون جنگل داشتیم!

چقدر جنگل رو پیمودی

برای آزادی ایران

خسته نشدی

جانانه من تو هستی

تو میرزا کوچک خان من هستی

چرا زودتر نمی یای؟

تندتر نمی یای؟

تنها گذاشتی

ویرانه های گیلان را

تو میرزا کوچک خان من هستی

خدا می دونه که مرا

یارای خواب نیست

از ترس دشمن

نگرانم و آرام نیست

تویی میرزا کوچک خان من

Comments (24) »

همگان

روزی از پدرم پرسیدم: چه شد که در همه پرسی، آری انداختی؟

گفت: چون همه آری دادند

خواهی نشوی رسوا

همرنگ جماعت شو

هر چه اندیشیدم، با خِرَدم کنار نیامدم، این همه سانسور، فیلترینگ، دزدیدن….

گفتم ای پدر! خرد تو را چه شد؟ شاید دیگران به سوی چاه می رفتند!

پاسخم داد: من که بودا نیستم تا چون کرگدن تنها سفر نمایم.

خواهی که همرنگ جماعت نشوی؟

وای برتو! وای

پاسخش پاسخگوی من نبود

خرداد که آمد دوست خود را گفتم: بیا به حقوق بشر و برابری زن و مرد آری دهیم!

پاسخم داد: همه سبز شدند و تو زرد؟؟؟

وای بر تو! وای

نیمی از دوستانی که دیدم سبز بودند و نیمی زرد، چون که صندوق باز شد و پرچم درآمد……..

دوستی اصولگرا گفت: همگان خواستار کردار اصولی هستند و تو…

وای برتو! وای

چون به زبان مادری روی آوردم، دیدم به خط فارسی نمی توان نوشت، الفبای پهلوی را هم که نداشتم، پس؛ با خط انگلیسی نگاشتم

دوستان برآشفتند: همگان به فارسی می نگارند و تو

وای بر تو! وای

مانده ام در کار این همگان!

چه داستانی است داستان همگان؟

این همگانند که انتخاب کرده اند

این همگانند که مام میهن را ترک می کنند

این همگانند که به آسمان می روند

و همچنان، این همگانند

Comments (16) »

Aghozdaron – Pile naje

aghozdaron

goroom goroom goroombel

nowroz bel o nowroozbel

sal bebi lale so

terigni khone vasho

Diro zakone amra boshobim nowrozbel

Mi dos ra men bote: terowne men, ite mardake, koshtayaghozdare ray hada. Sabze zakon ge dakalsan biron, o mardake vazeyte subzone men…

ine zanak bote: rey! To koshtayaghozdare ray Handabi ge?

Bote: koshtayaghozdare velakon! Aghozdaron vagarse daran.

Hito ge faresim, noghrekol bedeam, amu noma, aghozdaron boman.

Aghozdimden e zakon, farsea gholooooz gap zen….

Ame gilane daneshega zakone amra, boshoym, ite daare jir binishtim, amere bokhondim, ite gerdekala benaym….

Ite rikay bowte: mo Ie vilane ge bedem, ite bokhse terroris, bobom, khanam i vilachakonone siravinam….Gilan pile bone vasi, ite sabze dowlat khane….

Mo mi khane e parchine

One rake nazanine

Handama,hangiram

Chin o machine

Mishin, mishin

Tishin, tishin

Mishin mere shirine

********

koshtayaghozdar= chopane dorooghgo

Aghozdimden= telvize

******

******

Pile naje

Koshtey ge bom, charsale sarowni, mi dil khasi melale sazmowne raes bobom. Pan sole sarowni, ma botam: chi be, solhe nobele jayza hagiram?

Pile goodon gotan: pile pile vaz nokon! Sardi ja bosho jor! Ti legenani pile mardakone galoshe men!

Mo ishowne gape vingitam, Mi ra boshom o bobom itow.

Hisa, hoshon gonan: khoda khasi ge ami gape vingiri! Cheni pile khoda dani to!?

Hi rozon, ite dos bowte: pile pile vaz nokon! Sardi ja bosho jor! Ti lege,nani pile mardakone galoshe men!

Mo mi jiga nega bowdam, bedem, mi ja o jiga mi lege vasi ise.

owtam:

Ite hanshar danam, ge mi yavar ise

Darown, ma niga konan, ge mi fingare men bene ge gisha isem.

Va ma nez de, ge ma bogom: tankha danam

Vares ma mochchi zene, ge bodownam, tanha neysam.

pilowki mehrabowni!

Mi zal natarkane, oshone re ge koshtay khanan!

Choshnake moson dokhownam: pile loy isam! I vasi ge isabon ma pile khanan.

****

Naje = omid, arezo

goodon = khishavand

Isabon= hasti, jahane hasti, tabiat

کفش بزرگان

مو می خانه پرچینه

اونه راکه نازنینه

هندمه، هنگیرم

چین و ماچینه

میشین میشین، تیشین تیشین

میشین مره شیرینه

***

من دیوار خانه خود را

حتی چوب های افقی دیوار را

نمی دهم به دولت چین

و نمی گیرم پادشاهی هنگ کنگ را

سرزمین من، سرزمین منه

سرزمین تو، سرزمین توست

من، سرزمین خودم را دوست دارم

******

دیروز سال ۱۵۸۳ سبز نشین ها آغاز شد

همفکری در این بود: گیلان برای پیشرفت نیازمند دولتی سبز است

******

کودکی چهارساله بودم، در آرزوی دبیر کلی سازمان ملل…

پنج سالگی، خواستار بردن جایزه صلح نوبل…

همگان می گفتند: پا در کفش بزرگان نگذار!

من که سرکش بودم و شورشی…. به راه خویش رفتم، بی نگاه به گفتار….

بنیاد نهادم و نوشتم برای خویش…

اینک! همگان گویند: خدا را سپاس که گوش نسپردی به گفتار ما!

چندی پیش دوستی گفت: پا در کفش بزرگان نگذار!

چون نگریستم به روزگار خویش… وامدار پایی بودم که می رود!

به آوای بلند گفتم:

تمام سرمایه من، پایی است، که در کفش بزرگان می رود…..

هرگاه سنگینی بار ،پشتم را دوتا نمود، دیدم و بانگ برآوردم:

سرزمینی دارم که یاریگر من است…

درختی که نگاهم می کند، تا گمان کنم که زیبایم…

بادی که نوازشم می دهد، تا باور کنم که دوستم دارند…

بارانی که می بوسدم، تا بدانم که تنها نیستم…..

اینهمه مهربانی!

چه ترس از کسانی که کوچک می خواهند و خرد؟

به آوازی بلند گویم:

بزرگم و شایسته بزرگواری! چرا که جهان هستی، بزرگ می خواهدم!

Comments (10) »

Hello world!

Welcome to WordPress.com. This is your first post. Edit or delete it and start blogging!

Comments (5) »

Follow

Get every new post delivered to your Inbox.