خاطرات انتخاباتی شهروند یک شهر کوچک
هنگامی که برای انتخابات تبلیغ کردیم و بانگ برآوردیم:
عمو آمار باف! بله
آمارتو خوب بافتی؟ بله
به ملت انداختی؟ بله
عمو اومده
چی چی رو برده؟
شرم و حیا
با صدای چی؟
بگم؟ بگم؟
گفتند: درنگ کنید! دارند نام های شما را گردآوری می کنند تا …. چه بخواهید و چه نخواهید، احمدی روی کار خواهد آمد!
انتخابات برگزار شد.
برگه های رأی کم آمده بود و ما در اضطرابِ چه خواهد شد…
یک چشم به ماهواره و چشمی به تلویزیون.
سخن هایی از پیروزی موسوی و آمار بالای چوپان دروغگو.
همگان! اشک در چشم و لرزه بر دست و پا…. خاموش!
چه کسی باورش می شد؟
بامدادان که از راه رسید.
پدر گفت: از خانه بیرون نروید! تا ببینیم چه می شود….
ما! در گوشه و کنار خانه، به جستجوی پنهانگاه برای مبادا…
در باز آمد و گفت: شهر خاموش است. همگان در خانه ها پنهان.
باورم نمی شد!
اگر به راستی همگان به چوپان دروغگو رأی دادند!
و اگر سبزها و زردها در خانه ها پنهان شدند!
چگونه است که تمام شهر پنهان شدند؟
چون که تهران شلوغ گشت و شجاعت باز آمد.
شهر پر شد از انسان. همگان خاموش و بی صدا.
برای خرید به مغازه ای رفتم. از بیرون دیدم که فروشنده و چند تن دیگر، گرم گفتگو هستند. چون مرا دیدند خاموش گشتند؛ و با بیرون رفتنم، دوباره پچپچه ها….
دوستی گفت: تا صبح، زارزار گریستم و گفتم؛ می خواهم فرار کنم به خارج. می ترسم از زندان….. آنچنان گریستم که خانواده چمدان هایم را بستند… پس از شلوغی تهران، چمدان ها را باز نموده و آسوده گشتم که «نترسیم! نترسیم! ما همه با هم هستیم»
به راستی!
صد سال بعد،
کتاب های تاریخ،
درباره ما و روزگارمان
چه خواهند نوشت؟
……………………………….
این شعر رو ستاره جون گذاشته بود تو یادگاری های تارنمای من
سروده رحیم معینی کرمانشاهی
***
جنگل
الا،ای شیر پیر بندی،از ژرفای دام خویشتن فریاد کن،
تا روبهان بی مبارز مانده در میدان
برون ریزند ،از جنگل.
درختان را سیه می بینم از زاغان
تو نیز ای مرغ عشق و آرزو،
با نغمه های چنگی ژولیده مو،هوئی بکش
کاین جغد های شوم،
برخیزند از جنگل
نمیاید چرا از دانه زنجیر پای شیرها بانگی؟
که میمونها ز وحشت ،جست و خیزی کرده
بگریزند ،از جنگل
نمیاید چرا از جنگلی مردان،
که بریان از تف خورشید نیرنگند فریادی؟
که صیادان پر آز و هوس،با کوله پشتی ها
بپرهیزند ،از جنگل
برآ،ای سهمگین باد شبهای پاییزی،
که آتش زا کند هیزم شکن،این بیشه های خشک را،
بنگر بجای نره شیران،
اینزمان خوکند و ،یاغوکندو،یا گرگان مفلوکند و،
لبریزند از جنگل
تبر بردار و دست و پنجه با کفتار ها آغاز کن،ای جنگی جنگل نشین
کز صخره های رود جوشان حوادث،دمبدم مردان جنگی میرسد ،
تا همصدا ،با شیر های خفته و فیلان آشفته،
جهانی را بشورانند و کژدمها و افعی ها و مارانرا،بدریاها،
فرو ریزند از جنگل
از آن پس شیر،آزادانه با یال و دم افشانده میغرد
که ای درندگان ،هر یک بحد سیری خود پنجه اندازد
مبادا ،آبروی ما وحوش جنگلی ،در پیش انسانهای دائم گرسنه در شهرها ریزد،
چوما کز حرص انسانی گریزانیم،آنان سر بر این قانون فرود آیند و
نگریزند از جنگل
رحیم معینی کرمانشاهی
…………………………..
اینم پاسخ من با کمی ویرایش
***
به نام درخت!
آغاز شدیم
به نام درخت!
مُردیم
به راستی که جنگل
در یورش کفتارهای بیداد
مرگ خویش را
به تماشا نشسته است
اما؛ نه مَرد
گیله دختران برخاسته اند
سازی به دست
و اندوهی به دل
پناه می برم به درخت
از شر کودتای رانده شده
سوگند به درخت!
برخاسته ایم تا بپاخیزند
به نام درخت!
آغاز می شویم